X
تبلیغات
لبخند تو......

لبخند تو......

کریسمس

میلاد حضرت مسیح و کریسمس ۲۰۱۱ رو به همه شما دوستان عزیز تبریک میگم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 12:45  توسط مونا  | 

دوستت دارم

از من نپرس چقدر دوستت دارم



اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست



به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم



مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد



مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم



بگو معنی تمرین چیست ؟



بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟



بریدن از خودم را ؟



مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...



از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم



همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد



تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند



نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...



هوای سرد اینجا رو دوست ندارم



مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 16:13  توسط مونا  | 

اطلاعیه

میدونین عهدنامه ترکمانچای امسال به اتمام میرسه و قانونا آذربایجان شوروی دیگه مال ایرانه چون طبق این عهدنامه آذربایجان شمالی ایران یا ایران شمالی رو به مدت 100 سال به روسیه دادن که امسال آخرین سالشه
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 11:56  توسط مونا  | 

یادتون هست

شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت  .

شما یادتون نمیاد هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه .

شما یادتون نمیاد ساعت 9.30 هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم 
گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا...لالالالایی لالا..لالایی لالالالایی لالا ..لالایی..

گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه...جنگل لالا برکه لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا.


شما یادتون نمیاد زمستون اون وقتا تمام عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطربرف تعطیله.

شما یادتون نمیاد کوچولو ها کوچولوها دستاتون بدیم به ما بریم به شهر قصه ها.

شما یادتون نمیاد . گنجشگکه اشی مشی .... میفتی تو اب خیس میشی ....کی میپزه اشپز باشی ..... کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی 

به یاد هنرمندی که تنها خوند تنها زد و در تنهایی مرد
شما یادتون نمیاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما.بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون!

شما یادتون نمیاد آلوچه و تمره هندی ، بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی.

شما یادتون نمیاد تقلید کار میمونه...میمون جزو حیوونه.

شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد.

شما یادتون نمیاد کلی با ذوق و شوق تلویزیون تماشا می کردیم یهو یه تصویر گل و بلبل میومد: ادامه برنامه تا چند دقیقه دیگر.

شما یادتون نمیاد کارت صد آفرین می‌دادن خر کیف می‌شدیم، هزار آفرین که می‌دادن خوده خر می‌شدیم.

شما یادتون نمیاد اما وقتی بچه بودیم گلبرگ گلها رو روی ناخنمون می چسبوندیم بعد می گفتیم لاک زدیم.

شما یادتون نمیاد کارنامه هامونو میبردیم شهر بازی که بهمون بلیط بدن.

شما یادتون نمیاد پسرا شیرن مثه شمشیرن...دخترا موشن مثه خرگوشن.

شما یادتون نمیاد بستنی میهن رو که میگفت مامان جون بستنیش خوشمزه تره.

شما یادتون نمیاد پستونک پلاستیکی مّد شده بود مینداختیم گردنمون.

شما یادتون نمیاد این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار .

شما یادتون نمیاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد.

شما یادتون نمیاد... سیاهی کیستی ؟منم پار30 کولا.

شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟ نه نه بی سوادی نه نه پس تو....

شما یادتون نمیاد آهای، آهای، اهاااااای ، ننه،من گشنمه.

شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزم بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه!

و خیلی‌ چیزای دیگه هست که شما یادتون نمیاد... ولی برای خیلیا به یاد می یاره که:
کودکی کجائی که یادت بخیر

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 20:24  توسط مونا  | 

فریدون مشیری

  دور يا نزديک،
      راهش می توانی خواند
      هرچه را آغاز و پايانی ست،
 -حتی هر چه را آغاز و پايان نيست-!

 زندگی راهی ست.
                از به دنيا آمدن تا مرگ!
شايد مرگ هم راهی ست.

راه ها را کوه ها و دره هايی هست،
    اما هيچ نزهتگاه دشتی نيست!
هيچ رهرو را مجال سير و گشتی نيست!
   هيچ راه بازگشتی نيست!

بيکران تا بيکران،امواج خاموش زمان جاری ست
زير پايی رهروان،خوناب جان جاری ست!

آه،
ای که تن فرسودی و هرگز نياسودی!
هيچ آيا يک قدم،ديگر توانی راند؟
هيچ آيا يک نفس ديگر توانی ماند؟

نيمه راهی طي شد اما نيمه جانی هست
باز بايد رفت،
                     تا در تن توانی هست
باز بايد رفت...
                راه باريک و افق تاريک،
دور يا نزديک

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 11:7  توسط مونا  | 

دعا

 

واسم دعا کنید یه مشکل دارم به دعاهای شما نیاز دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 15:43  توسط مونا  | 

ترکم مکن

 باور   نمی کنم   که   مرا  ترک می کنی
 خاموشی  و    بدون  صدا  ترک می کنی
 مهتاب  مهر   گم  شده  در آسمان عشق
 فانوس  کو؟  بایست   کجا  ترک می کنی
 ای  آشنای  گم  شده  در این  نگاه  شب
 بی تاب   توست   ثانیه ها ترک می کنی؟
 ایمان   و   آبــروی   برایـت   تلـف   شدند
 امشب  کجاست  مهر و وفا ترک می کنی
 رنگین کمان   خاطره ها   لحظه ای   بمان
 آغوش   قلب   خاطره    را  ترک می کنی
 لبریزم    از   ترانه ی   شیرین   چشم  تو
 شیرین ترین   ترانه   چر ا  ترک می کنی؟
 ویرانه  های   قلب   پر   از خیس  گریه  را
 در این هجوم  سخت   هوا  ترک می کنی
 شــهر   خــیال    خانه  بدوش    زمانه   را
روح    بلــند   عاطــفه  ها   ترک می کنی
افتاده ام   به پای  تو   د ر لــحظه ی اجــل
 مردم   بیا   نفس   بده   تا  ترک می کنی.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 15:40  توسط مونا  | 

دعوتت کردم

دعوتم کن به یه بوسه گوشه ی دنج یه رویا

من میخوام با تو بمونم از الان تا ته دنیا

دعوتم کن به یه لبخند عاشق و ساده صمیمی

دوباره قرار دیدار تو همون خواب قدیمی

من میخوام تو حس چشمات تو همین رویا بمیرم

من میخوام بمیرم اما دستا تو تو دست بگیرم

واسه ی به تو رسیدن اینهمه شب و دویدم

خسته از طلوع فردا شب به شب خوابتو دیدم

دست به دست من و تو با هم توی کوچه های رویا

تو رو دارم تورو دارم بی خیال همه دنیا


+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 23:36  توسط مونا  | 

خواندمت

خط به خط خواندمت
خط به خط دلم گرفت
خط به خط نگران بودم
مباد گزندي زده باشم بر دل نازكت
اما تو باور كن
"ور تو را گفتم چیز دگری هست ، نبود
جز فریب دگری
من ازین غفلت معصوم تو ، ای شعلهء پاک
بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم
منشین با من ، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟
تو چه دانی که پس هر نگه سادهء من
چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمیست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 13:37  توسط مونا  | 

روز با تو بودن

نمي خواي دركم كـني باشه مي رم

نمي خواي بــاور  كــنـي يــه اسيـرم

 

نــمي خواي بدوني كه بـي تو شبـام

قطـره ي  اشكي شـده تــوي نــگـام

 

سخـته كـه بــسـوزم و درك  نـكـنــي

پـس مـي رم كـه هـيـچ تو باور نكـني

 

روز بــا تــو بـــودنــم حـــروم  شـــده

ديگـه بـسـه انــتـظـار  تـمــوم شـــده

 

آخــرش گــذشـتــم  از خـطــاي  تــو

نـمـي خــوام كـه بــشنـوم صداي تـو

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 23:2  توسط مونا  |